شش و بش، بازآرایی فرماندهی پس از ضربات سران

نویسنده
fariborz kalantari
ذخیره
اشتراک‌گذاری

    شش انتصاب تازه و نشانه‌های شکل‌گیری یک معماری جدید نظامی ـ امنیتی در جمهوری اسلامی

    شش حکم انتصابی برای رأس ستاد کل نیروهای مسلح، سپاه پاسداران، نیروی دریایی سپاه و بسیج، در نگاه اول شبیه یک جابه‌جایی معمول پس از کشته‌شدن فرماندهان ارشد است. اما متن احکام و سابقهٔ کسانی که به این سمت‌ها رسیده‌اند، تصویر دیگری می‌دهد: جمهوری اسلامی ظاهراً از مرحلهٔ پرکردن فوری خلأهای فرماندهی عبور کرده و حالا می‌خواهد ساختاری را که زیر فشار جنگ و در وضعیت اضطراری شکل گرفت، تثبیت کند. کوتاه‌ترشدن مسیر تصمیم‌گیری، بازسازی توان آفندی سپاه و گسترش شبکهٔ ضدنفوذ در داخل کشور، سه خطی‌اند که در این احکام بیش از بقیه به چشم می‌آیند.

    احکام این شش فرمانده درحالی منتشر شده است  که بعضی از این افراد پیش از صدور حکم هم عملاً در جایگاه‌های تازهٔ خود فعالیت می‌کردند. احمد وحیدی، علی عبداللهی و علی عظمایی از هفته‌ها قبل در قامت فرماندهان دورهٔ جنگ دیده شده بودند. بنابراین احکام مرداد را بهتر است نه نقطهٔ آغاز، بلکه مرحلهٔ رسمی‌شدن ترتیباتی دانست که در میانهٔ بحران ساخته شده بود.

    وقتی چند حلقه از فرماندهی در فاصله‌ای کوتاه از بین می‌روند، مسئلهٔ اول این نیست که ساختار تازه چقدر منظم یا دائمی است؛ مسئله این است که فرماندهی قطع نشود. اما بعد از عبور از شوک اولیه، پرسش عوض می‌شود: ساختاری که برای عبور از بحران ساخته شده، قرار است چگونه به نظم پایدار تبدیل شود؟ بستهٔ جدید، بیش از هر چیز، پاسخی به همین پرسش است.

    در حکم علی عبداللهی یک عبارت بیش از بقیه جلب توجه می‌کند: تأکید بر تکمیل پیوند و هم‌افزایی میان ستاد کل نیروهای مسلح و قرارگاه مرکزی خاتم‌الانبیا. این جمله ممکن است اداری به نظر برسد، اما پشت آن یک مسئلهٔ عملیاتی جدی قرار دارد. ستاد کل مرکز فرماندهی عالی و هماهنگی نیروهاست و قرارگاه خاتم‌الانبیا در قلب هدایت عملیات مشترک قرار می‌گیرد؛ نزدیک‌ترشدن این دو یعنی کم‌کردن فاصلهٔ میان تصمیم راهبردی و اجرای آن در میدان.

    ضربات اخیر ضعف‌هایی را در حفاظت فرماندهان و تاب‌آوری زنجیرهٔ فرماندهی آشکار کرده‌اند. طبیعی است که در چنین شرایطی، سرعت تصمیم و امکان ادامهٔ فرماندهی پس از حذف یک یا چند مقام ارشد اهمیت بیشتری پیدا کند؛ قرارگرفتن عبداللهی در رأس ستاد کل، با سابقه‌ای که در ساختار فرماندهی جنگی دارد، با همین نیاز جور درمی‌آید.

    البته از متن حکم نمی‌توان نتیجه گرفت که یک «فرماندهی مشترک جنگی» تازه از همین حالا شکل گرفته است. اما اگر روند ادغام و هم‌افزایی جدی باشد، جهت حرکت روشن است: ستاد و عملیات باید به هم نزدیک‌تر شوند و ارتش، سپاه، پدافند، توان موشکی، دریا و اطلاعات عملیاتی با اصطکاک کمتری در یک چرخهٔ تصمیم قرار بگیرند. اگر چنین تغییری رخ دهد، اهمیت انتصاب عبداللهی بسیار فراتر از تغییر یک اسم در رأس ستاد کل خواهد بود.

    در حکم احمد وحیدی، واژهٔ «آفند» اهمیت زیادی دارد. مأموریت فرماندهٔ جدید سپاه فقط بازسازی سازمان، حفظ آمادگی یا ترمیم بازدارندگی نیست؛ از او خواسته شده برای «عملیات‌های قدرتمند آفندی» نیز آماده باشد. همین عبارت نشان می‌دهد برداشت رسمی از دورهٔ پساجنگ، عقب‌نشستن به یک وضعیت صرفاً دفاعی نیست.

    خود وحیدی هم انتخاب معناداری است: او فقط یک فرماندهٔ نظامی قدیمی نیست، بلکه تجربهٔ امنیتی، برون‌مرزی، دفاعی و سیاسی را هم‌زمان در کارنامه دارد ــ ترکیبی که او را از اغلب هم‌نسلانش متمایز می‌کند. در دوره‌ای که مسئلهٔ نفوذ، آسیب‌پذیری امنیتی و ضربه به رأس فرماندهی جدی شده، نظام سراغ چهره‌ای رفته که شبکهٔ قدرت و سازوکار امنیتی جمهوری اسلامی را از نزدیک می‌شناسد.

    اگر بخواهیم مأموریت تازهٔ سپاه را در یک خط خلاصه کنیم، فرمول احتمالاً این است: تهدید باید زودتر کشف شود، تصمیم سریع‌تر گرفته شود و امکان تحمیل هزینه به طرف مقابل باقی بماند. به همین دلیل، دست‌کم در زبان رسمی، نتیجهٔ جنگ اخیر دفاعی‌ترشدن سپاه نیست؛ بازسازی بازدارندگی همچنان با توان حمله تعریف می‌شود.

    چرا دوباره قدیمی‌ها؟

    ترکیب افراد منصوب‌شده یک ویژگی مشترک دارد: نظام در این مرحله سراغ چهره‌های امتحان‌پس‌داده رفته است. مصطفی ایزدی دهه‌ها در سطوح بالای سپاه حضور داشته، وحیدی به نسل نخست فرماندهان امنیتی ـ نظامی تعلق دارد و حسین طائب سال‌ها هم بسیج و هم سازمان اطلاعات سپاه را اداره کرده است.

    این فقط احتیاط در برابر جوان‌گرایی نیست. وقتی چند حلقهٔ فرماندهی آسیب می‌بیند، روابط قدیمی و اعتماد شخصی میان فرماندهان به یک سرمایهٔ عملیاتی تبدیل می‌شود. وحیدی، ایزدی و طائب هرکدام شبکه‌ای از روابط و اعتماد در بخش‌های مختلف سپاه و ساختار امنیتی دارند؛ بازگرداندن چنین افرادی می‌تواند به ترمیم سریع‌تر هماهنگی میان نهادها کمک کند، مخصوصاً در دوره‌ای که فرصت چندانی برای ساختن شبکه‌های تازه وجود ندارد.

    البته این برداشت هنوز یک فرضیهٔ تحلیلی است. آزمون واقعی آن را باید در انتصاب‌های بعدی دید: معاونان چه کسانی خواهند بود، چه فرماندهانی بالا می‌آیند و کدام شبکه‌ها در لایهٔ دوم و سوم ساختار قدرت تقویت می‌شوند.

    طائب؛ بازگشت به بسیج با یک مأموریت متفاوت

    از زاویهٔ امنیت داخلی، شاید مهم‌ترین حکم این بسته مربوط به حسین طائب باشد. دلیلش فقط سابقهٔ او نیست؛ مهم‌تر این است که فردی با سال‌ها تجربه در رأس سازمان اطلاعات سپاه به بسیج برمی‌گردد و هم‌زمان در حکم او از تقویت «شبکهٔ اطلاعاتی مردمی»، فناوری‌های جدید، سازمان‌دهی محله‌ای و مسجدمحور و توسعهٔ گروه‌های تخصصی سخن گفته می‌شود.

    کنار هم گذاشتن این دو موضوع یک پرسش جدی ایجاد می‌کند: آیا بسیج قرار است در دورهٔ پساجنگ نقش پررنگ‌تری در ضدنفوذ و جمع‌آوری اطلاعات از محیط اجتماعی پیدا کند؟

    بسیج برای چنین مأموریتی چیزی دارد که دستگاه‌های اطلاعاتی کلاسیک به همان گستردگی ندارند: حضور جغرافیایی در محله‌ها، ادارات، اصناف و مساجد و دسترسی به شبکهٔ بزرگی از نیروهای محلی. اگر مأموریت «شبکهٔ اطلاعاتی مردمی» جدی گرفته شود، این ظرفیت می‌تواند بسیج را به نوعی شبکهٔ حسگر انسانی تبدیل کند؛ شبکه‌ای که نشانه‌های مشکوک را از پایین جمع می‌کند و پوشش اطلاعاتی حکومت را در سطح جامعه بالا می‌برد.

    این تعبیر عین متن حکم نیست و باید آن را استنتاج دانست. با این حال، انتخاب طائب برای چنین مأموریتی اتفاق کوچکی نیست؛ سابقهٔ او در اطلاعات سپاه باعث می‌شود فرض تقویت کارکرد ضدنفوذ و امنیت داخلی بسیج، فرضی جدی باشد.

    وقتی احکام را کنار هم می‌گذاریم، سه تغییر احتمالی برجسته می‌شود: در رأس نیروهای مسلح، فاصلهٔ ستاد و عملیات باید کمتر شود؛ در سپاه، بازسازی توان نظامی با تأکید بر آفند پیش می‌رود؛ و در داخل کشور، بسیج مأمور گسترش شبکهٔ اطلاعاتی و اجتماعی خود شده است.

    این سه جهت، تصویری از برداشت رأس جمهوری اسلامی از آسیب‌های جنگ اخیر می‌دهد. مسئله فقط از دست‌رفتن چند فرمانده یا ضعف یک سامانهٔ دفاعی نیست؛ سرعت تصمیم، دوام زنجیرهٔ فرماندهی و نفوذ در محیط انسانی هم به مسئلهٔ امنیت ملی تبدیل شده‌اند.

    با این همه، برای فهمیدن شکل واقعی ساختار تازه هنوز زود است. شش فرماندهٔ ارشد منصوب شده‌اند، اما فرماندهان معمولاً زمانی قدرت خود را تثبیت می‌کنند که معاونان، رؤسای ستاد، فرماندهان عملیاتی و مدیران اطلاعاتی نزدیک به خود را در جایگاه‌های کلیدی بنشانند. به همین دلیل، موج دوم و سوم انتصابات می‌تواند از احکام فعلی اطلاعات بیشتری به ما بدهد.

    باید دید رابطهٔ عملیاتی ستاد کل و قرارگاه خاتم‌الانبیا دقیقاً چگونه تغییر می‌کند؛ آیا ساختار تازه‌ای برای فرماندهی مشترک ایجاد می‌شود؛ در اطلاعات و حفاظت اطلاعات نیروهای مسلح چه کسانی جابه‌جا می‌شوند؛ نقش بسیج در طرح‌های ضدنفوذ تا کجا گسترش پیدا می‌کند؛ و چه کسانی در حوزه‌های موشکی، پدافندی، سایبری و دریایی بالا می‌آیند. پاسخ این پرسش‌ها نشان خواهد داد که پشت این شش حکم، فقط جانشینی افراد قرار دارد یا یک بازطراحی عمیق‌تر.